برای مشاهده نتایج کلید Enter و برای خروج کلید Esc را بفشارید.

مروری بر کتاب ” ایران جامعه کوتاه مدت “

یکی از کتاب هایی که می تواند ما ایرانیان را بهتر به خودمان بشناساند همین کتاب “ایران، جامعه کوتاه مدت” اثر بی نظیر استاد کاتوزیان بزرگوار است. این کتاب (که در واقع مقاله ای با همین نام است) با دیدگاهی تاریخی و با شواهدی که از تاریخ ایران جمع می کند بر سه ویژگی مهم تاریخی جامعه و حکومت های ایران تاکید می کند.

نظرات بیشتر در مورد کتاب: لینک گودریدز

در این کتاب کاتوزیان اشاره می کند که: “ایران بر خلاف جامعه دراز مدت اروپا، جامعه ای کوتاه مدت بوده است. در این جامعه تغییرات، حتی تغییرات مهم و بنیادی اغلب عمری کوتاه داشته است”

“از آنجا که تداوم دراز مدتی در میان نبوده، این جامعه در فاصله دو دوره کوتاه تغییراتی اساسی به خود دیده و بدین ترتیب تاریخ آن بدل به رشته ای از دوره های کوتاه مدت به هم پیوسته شده است.”

“نشانه های ماهیت کوتاه مدت جامعه به معنایی که یاد کردیم در سراسر تاریخ دیرینه ایران، خواه دوران پیش از اسلام و خواه دوران اسلامی، یافت می شود. در اینجا سه ویژگی عمده این ماهیت را که رابطه ای نزدیک با هم دارند به گونه ای مختصر تحلیل می کنیم”

در ادامه کاتوزیان بیان می کند که این سه ویژگی عبارتند از:

۱- مشکل مشروعیت و جانشینی و قربانی شدن بسیاری از فرمانروایان، سایر اعضای خاندان سلطنتی و نیز وزرا و فرماندهان نظامی در پای این مشکل

۲- بی اعتبار بودن مال و جان

۳- مشکلات انباشت و توسعه

«علی رغم اینکه نویسنده کتاب، صرفا شواهدی از تاریخ قبل از انقلاب اسلامی را ارائه کرده اما متاسفانه می بینیم که به دلیل عمق جامعه شناختی و تاریخی این موارد، هنوز همه این ویژگی های کوتاه مدت بودن جامعه ایران به طور کامل نمود بیرونی دارند.»

در ادامه این کتاب (مقاله) هر یک از این ویژگی ها مورد بررسی عمیق تر قرار می گیرد و شواهدی از تاریخ برای آن آورده می شود.

در ادامه این نوشته بخش هایی از کتاب ارائه می گردد:

۱- مشروعیت و جانشینی:

“در ایران هیچ قانون یا سنت تخطی ناپذیری وجود نداشت که جانشینی و یا مشروعیت را پیش از وقوع آن قابل پیش بینی کند. اساسی ترین اصل برای جانشینی و مشروعیت نخست زادگی نبود هرچند که پسر یا خویشاوند فرمانروا از موقعیت بهتری برخوردار بود. قاعده اصلی برخورداری از فره ایزدی یا فیض الهی بود. هر کس که از این فیض الهی بهره داشت می توانست بر تخت دست یابد و بدین ترتیب حکومت او مشروعیت می یافت”

“برای نشان دادن ماهیت پیش بینی ناپذیر امر جانشینی در ایران شاهدی معتبرتر از این نیست که تا صدسال پیش شاه، فروش حق جانشینی در عوض پول را ننگ و عار نمی دانست”

“باری در مملکتی که مشروعیت و جانشینی صرفا وابسته به موفقیت فرد در کسب قدرت و نگه داری آن بود، جای تعجب نیست که فرزندکشی، برادرکشی، پدر کشی در خاندان شاهی تا بدان حد رواج داشت. گذشته از کشتن، کور کردن و محبوس کردن دائمی فرد در اندرونی از تدابیر رایج صفویان بود”

… “و این رشته ای دراز است از دوران سامانی تا امروز” …

۲- بی اعتباری جان و مال

“این ویژگی جامعه کوتاه مدت ایران مستقیما از ویژگی نخست سرچشمه می گیرد. از آنجا که شاه نایب خداوند بر روی زمین بود و به هیچ روی در برابر افراد و طبقات جامعه، با هر مایه از فضل و اعتبار و ثروت، ناچار به پاسخگویی نبود، بر جان و مال اتباع یا همان رعیت دستی گشاده داشت.”

“تاریخ ایران آکنده است از نمونه های بی شمار این ناامنی مال و جان. چنان که اشاره کردیم بسیاری از مقامات مهم مملکت بی هیچ تشریفات قانونی و محروم از هر نوع دادخواهی کشته شدند و یا اموالشان مصادره شد و علت این اعمال اغلب “سیاسی” بود. اما غارت اموال اشراف و بزرگان مملکت تنها به هنگام سقوط ایشان پیش نمی آمد، این بلایی بود که ممکن بود در هر زمان نازل شود”

۳- مشکل انباشت و توسعه

” اگر نکته ای وجود داشته باشد که تمام نظریه های عمده توسعه اقتصادی بر سر آن توافق داشته باشند، آن نکته این است که انقلاب صنعتی نتیجه انباشت دراز مدت سرمایه تجاری و بعد سرمایه صنعتی بود. انباش دراز مدت سرمایه شرط لازم، اما نه شرط کافی، برای توسعه اقتصادی مدرن بود. بدون این انباشت نه سرمایه گذاری لازم در عرصه تجاری که به یکپارچگی بازار داخلی و گسترش مداوم تجارت خارجی انجامید، صورت می پذیرفت و نه این فرایند به تولید کالاهایی می انجامید که اختراعات جدید و به کارگیری تکنیک های تازه در کشاورزی و صنعت را ممکن کرد. آلکساندر گرشنگور در توصیفی روشن و جامع فرایند صنعتی شدن اروپا را تا قرن بیستم، در سه مرحله، از کشورهایی چون انگلستان که آغازگر این فرایند بود تا کشورهایی چون آلمان و اتریش و روسیه و اروپای شرقی بررسی کرده است. در گروه اول این کشورها این انباشت در دوره ای طولانی در بنگاه اقتصادی صورت گرفت. در گروه دوم بانک ها نقشی عمده در تامین مالی فرایند صنعتی شدن داشتند و در گروه سوم دولت عامل عمده بود.”

“بدین ترتیب اسمیت به این نتیجه رسید که هر پس اندازکننده ای دوست و هر اسراف کننده ای دشمن جامعه است و در رساله مشهور خود چنین نوشت: هر چیز که فرد از عایدات خود پس انداز می کند بر سرمایه خود می افزاید و همانطور که سرمایه فرد تنها با آنچه از عایدات سالانه یا سود سالانه اش پس انداز کرده افزایش می یابد، سرمایه جامعه نیز که همان سرمایه افراد تشکیل دهنده آن است به همان شیوه فزونی می گیرد.

به عبارت دیگر پس انداز کل، مجموع پس اندازهای بنگاه ها و افراد است. او این را نیز افزود که عامل اولیه سرمایه گذاری و انباشت سرمایه پس انداز است نه تولید. عامل اصلی افزایش سرمایه قناعت است نه صنعت. صنعت چیزی را فراهم می کند که قناعت انباشت کرده است. اما صنعت به هر چیز که دست یابد، اگر قناعت سبب پس انداز و انباشت نشود، سرمایه افزایش نخواهد یافت. بنابراین می توان گفت پس انداز کنندگان برای جلوگیری از سقوط اقتصادی، ولخرجی مسرفان را جبران می کنند. بنابراین پس انداز کنندگان یاور جامعه اند و مسرفان بازدارنده آن.”

“پس انداز غیرفعال نمی ماند و پس انداز کننده یا کسی که از او وام می گیرد این پول را تبدیل به سرمایه گذاری می کند”

“تردیدی نمی توان داشت که رشد دراز مدت اقتصاد نیاز به میزان زیادی از پس انداز و سرمایه گذاری – از منابع داخلی یا خارجی – دارد حتی در کشورهای صنعتی توسعه یافته.”

“اما پس انداز مداوم و فراوان تنها در چهارچوب جامعه ای منطقی است که دچار هراس از غارت و مصادره اموال نباشد. حتی در اروپا انباشت دراز مدت سرمایه نخست با پیدایش شهرهای آزاد – بورگ ها و نظایر آن ک که مردم را از گزند دست اندازی فئودال ها در امان می داشت، تشویق شد و سپس با رویداد رنسانس و قدرت گرفتن پادشاهی های مطلقه که از حمایت کامل بازرگانان و طبقه متوسط برخوردار بودند و از ایشان در برابر اریستوکراسی قدرتمند دفاع می کردند. انباشت سرمایه مالی تامین مالی برای اختراع و نوآوری را میسر کرد و از این طریق به توسعه تکنولوژی مدرن و گسترش صنعت یعنی آنچه انقلاب صنعتی نامیده می شود انجامید.”

“بنابراین در پاسخ به این پرسش بنیانی تاریخی که چرا انقلاب صنعتی در کشورهایی مثل ایران روی نداد، این نویسنده در سال ۱۹۷۸ برای تبیین دلیل عمده نبود انباشت دراز مدت سرمایه در جامعه ایران چنین نوشت:

مالک ایرانی هیچ حقی بر مالکیت خود و هیچ امنیتی برای عایدات خود نداشت. اموال سرمایه دار اروپایی مشمول آزادی خدشه ناپذیر میشد و اموال فئودال اروپایی مشمول حق خدشه ناپذیر بود اما عایدات و ثروت مالک ایرانی امتیازی قابل انتقال بود و همین ناامنی شامل درآمد و ثروت بازرگانان نیز می شد، هم در حیات آنان و هم بعد از مرگشان. انباشت سرمایه مستلزم تعویق مصرف فعلی یعنی پس انداز است و پس انداز مستلزم حداقلی از امنیت و اعتماد به آینده است. نکته جالب این است که در مملکتی که خود پول – تا چه رسد به سایر دارایی های مادی – در خطر مصادره بود، سرمایه مالی انباشت می شد و تجارت برقرار بود… سرتاسر تاریخ ایران و وقایع نامه های موجود آکنده از مثال هایی از این ناامنی و پیش بینی ناپذیری است.”

مطالب بیشتر در مورد ایران: اصالتی از جنس ایران

Optimization WordPress Plugins & Solutions by W3 EDGE