برای مشاهده نتایج کلید Enter و برای خروج کلید Esc را بفشارید.

مروری بر کتاب ” چرا ملت ها شکست می خورند ؟ ” از دارون عجم اوغلو

« چرا ملت ها شکست می خورند ؟ » با نگارشی درخشان و دلپذیر به پرسشی پاسخ می دهد که قرن ها متخصصان را درمانده کرده است. چرا برخی کشورها ثروتمند و برخی دیگر فقیرند و به واسطه ثروت و فقر، سلامتی و بیماری غذا و قحطی از یکدیگر مجزا می شوند؟ آیا این امر ناشی از فرهنگ، آب و هوا یا جغرافیا است؟ شاید جهل و غفلت از سیاست های صحیح علت ناکامی است؟ مطلقا خیر. هیچ یک از این عوامل قطعی یا محتوم نیستند. از این که بگذریم، چگونه توضیح دهیم که چرا بوتسوانا تبدیل به یکی از کشورهایی شده است که سریعترین رشدها را در جهان دارند، در حالی که سایر کشورهای آفریقایی همچون زیمبابوه، کنگو و سیرالئون در ورطه فقر و خشونت گرفتار آمده اند؟

دارون عجم اوغلو و رابینسون قاطعانه نشان می دهند که این نهادهای اقتصادی و سیاسی ساخته دست بشرند که شالوده موفقیت اقتصادی (یا فقدان آن) را می سازند. عجم اوغلو و رابینسون بر مبنای پانزده سال مطالعه بر روی منابع اصلی به شواهد تاریخی فوق العاده ای از امپراطوری رم، دولت-شهرهای مایا و نیز دوران قرون وسطی، اتحادیه جماهیر شوروی و آفریقا نظم می بخشند تا نظریه اقتصاد سیاسی تازه ای بنا کند که ارتباط وسیعی با پرسش های سترگ امروزین دارد. « چرا ملت ها شکست می خورند ؟» نحوه نگاه و درک شما را نسبت به جهان دگرگون می کند.

پشت جلد کتاب

دارون عجم اوغلو در این کتاب با استفاده از یک نظریه بنیادی تلاش می کند ریشه های فقر و ثروت در کشورهای مختلف را با دید توامان تاریخی و معاصر مورد بررسی قرار دهد. این کتاب مملو از مثال های مختلف از کشورهای مختلف و نظام های سیاسی آنهاست که با زاویه دید این نظریه بنیادی مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته اند.

به نظر من این کتاب، بیشتر یک کتاب تاریخ سیاسی جهان است که ایدئولوژی مشخصی را مبنای کار قرار داده و بر اساس آن شواهد تاریخی را تطبیق داده و بررسی کرده است.

در این نوشته ابتدا نظریه ها و بنیادین کتاب مورد بررسی قرار می گیرد و سپس مروری بر مثال ها و شواهد تاریخی انجام می شود.

همچنین خلاصه دیگر کتاب چرا ملت ها شکست می خورند که توسط مرکز پژوهش های مجلس آماده شده از این لینک در دسترس است. در این خلاصه نقدها و نظرات تکمیلی افراد مختلف و مطرح در مورد کتاب نیز ارائه شده است.

چرا ملت ها شکست می خورند ، بر اساس چه نظریه های بنیادی شکل گرفته است؟

در ابتدای کتاب عجم اوغلو سه نظریه متداول را با ارائه مثال های مختلف از نقاط مختلف جهان نقض می کند، او معتقد است هیچ یک از این نظریات نمی توانند پاسخ قانع کننده ای برای این سوال که «چرا برخی ملت ها ثروتمند و برخی دیگر فقیرند» بدهد. این سه فرضیه عبارتند از:

۱- فرضیه جغرافیا

عجم اوغلو معتقد است فرضیه جبر جغرافیا و این که کشوری در کجای جهان قرار گرفته به هیچ عنوان نمی تواند فرضیه درستی برای چرایی شکست یا موفقیت ملتی باشد. به نظرم بهترین مثالی که در این باره می زند درباره «نوگالس آریزونا» در آمریکا و «نوگالس مکزیک» است. دو شهر با اسم های یکسان، یکی در جنوب آمریکا و با رفاه نسبی و دیگری در شمال مکزیک و فقیر.

نظریه فقر ذاتی کشورهای گرمسیری در تناقض کامل با پیشرفت های اقتصادی سریعی قرار دارد که در دهه های اخیر در ممالکی چون سنگاپور، مالزی و بوتسوانا دیده شده است.

به هر حال آب و هوا یا بیماری یا هر نسخه دیگری از فرضیه جغرافیایی نمی تواند نابرابری در جهان را توضیح دهد. نوگالس را در نظر بگیرید. آن چه دو بخش آن را از هم جدا می کند آب و هوا، جغرافیا یا بیماری های محیطی نیست، بلکه مرز میان ایالات متحده و مکزیک است.

آن عامل بنیادی که بهره وری کشاورزی (محصول در واحد سطح) را در بسیاری از کشورهای فقیر و مشخصا در جنوب صحرای آفریقا پایین آورده است بی کیفیت بودن خاک نیست، بلکه این امر پیامد ساختار مالکیت زمین و انگیزه هایی است که دولت و نهادها برای کشاورزان به وجود می آورند.

۲- فرضیه فرهنگ

نظریه دومی که مقبولیت عام یافته است، موقعیت اقتصادی را به فرهنگ نسبت می دهد. فرضیه فرهنگ، درست مانند فرضیه جغرافیا، تبار تاریخی برجسته ای دارد که می توان پیشینه آن را در نظریه های جامعه شناس بزرگ آلمانی، ماکس وبر دنبال کرد.

بسیاری از مردم جهان همچنان معتقدند که آفریقایی ها به دلیل فقدان اخلاقیات مناسب کار و چون هنوز به سحر و جادو باور دارند و زیر بار فناوری های جدید غرب نمی روند فقیرند.

آیا فرضیه فرهنگ به فهم نابرابری جهانی کمک می کند؟ هم آری و هم خیر! آری به این معنا که هنجارهای اجتماعی که با فرهنگ در آمیخته اند، دارای اهمیت بوده و به سختی قابل تغییرند. اما عمدتا خیر، زیرا جنبه هایی از فرهنگ که معمولا مورد تاکید قرار می گیرند (مانند دین، عرفیات ملی، ارزش های آفریقایی یا لاتین) برای فهم اینکه چگونه به اینجا رسیده ایم و چرا نابرابری در جهان پایدار مانده است اهمیت ندارند. جنبه های دیگر فرهنگ از قبیل میزان اعتماد افراد به یکدیگر یا قابلیت همکاری شان با هم اگرچه مهم اند، اما عمدتا برون داد نهادها هستند و نه علتی مستقل.

به عنوان پشتوانه این نظریه عجم اوغلو مجددا مثالی از نوگالس را بازگو می کند و وضعیت کره شمالی و جنوبی را مورد بررسی قرار می دهد. همچنین استدلال ها و مثال هایی از کشورهای خاورمیانه مثل عربستان، سوریه و مصر را ارائه می کند تا اثبات کند فرضیه فرهنگ نیز پاسخگو نیست.

رابطه میان اسلام و فقر در خاورمیانه جعلی و مبتنی بر اندیشه های نادرست است.

۳- فرضیه غفلت

این فرضیه می گوید کشورها به این دلیل در فقر به سر می برند که ما یا حاکمان مان نمی دانیم چگونه ممالک تهیدست را ثروتمند کنیم.

آیا فرضیه غفلت می تواند نابرابری در جهان را توضیح دهد؟ آیا می توان گفت کشورهای آفریقایی به این دلیل از سایر مناطق جهان تهیدست ترند که دیدگاه رهبرانشان در مورد شیوه حکمرانی اشتباه است؟ آیا رهبران اروپای غربی مطلع ترند یا توصیه های بهتری دریافت می کنند که توضیح دهنده موفقیت نسبی آنهاست؟

در این بخش نیز مثال هایی از کشورهایی مثل غنا و … مورد بررسی قرار می گیرد و به عقیده عجم اوغلو این فرضیه نیست مردود خواهد بود.

تفاوت میان محدودیت های نهادی روسای جمهور کشورها و طبقه حاکمه شان بود که سبب این واگرایی شد.

وقتی کشورها از الگوهای نهادی که آنها را محکوم به فقر ساخته است خارج می شوند و مسیر خود را به سوی رشد اقتصادی در پیش می گیرند به این دلیل نیست که رهبران غفلت زده شان ناگهان متنبه شده و به اطلاعات بهتری دست یافته اند، یا منافع شخصی شان کاهش یافته است، یا از اقتصاددانان بهتری مشورت می گیرند.

ما در اینجا خواهیم گفت که دستیابی به موفقیت اقتصادی منوط به حل برخی مسائل پایه ای سیاست است. علم اقتصاد تاکنون قادر نبوده است توضیح قانع کننده ای در مورد نابرابری جهانی بیابد؛ زیرا تاکنون مسائل سیاسی را حل شده فرض می کرد.

در بخش بعدی پس از رد فرضیه هایی که به نظر نویسنده نادرست و ناکاراست عجم اوغلو به پایه ریزی نظریه بنیادین خود می پردازد.

… نه تنها تولید صنعتی متحول نشد، بلکه کره شمالی یک فروپاشی را در بهره وری کشاورزی تجربه کرد. فقدان مالکیت خصوصی به معنای آن بود که کسی برای سرمایه گذاری یا تلاش برای افزایش و یا حتی ثابت نگاه داشتن بهره وری انگیزه نداشت. 

همزمان در جنوب، نهادهای اقتصادی مشوق سرمایه گذاری و تجارت بودند. سیاستمداران کره جنوبی در آموزش و پرورش سرمایه گذاری کردند و به نرخ های بالای باسوادی و تحصیل دست یافتند. شرکت های کره جنوبی جنبیدند و از مزایای جمعیت نسبتا تحصیل کرده، سیاست های مشوق سرمایه گذاری، صنعتی سازی و صادرات و از امکان انتقال فناوری بهره بردند.

نهادهای اقتصادی استثماری(Extractive)، نهادهای اقتصادی فراگیر(Inclusive)

نهادهای اقتصادی فراگیر، از قبیل آنچه در کره جنوبی و ایالات متحده وجود دارد، نهادهایی هستند که اجازه مشارکت گروه بزرگی از مردم را در فعالیت های اقتصادی فراهم و آنها را تشویق می کنند تا از استعدادها و مهارت هایشان بهترین استفاده را ببرند و قدرت انتخاب داشته باشند. نهادهای اقتصادی برای آنکه فراگیر باشند باید متضمن مالکیت خصوصی امن، نظام حقوقی بی طرف و ترتیباتی برای تامین خدمات عمومی باشند. این نهادها همچنین باید اجازه ورود به کسب و کارهای جدید را بدهند و مردم را در انتخاب مشاغلشان آزاد بگذارند.

در این میان تضمین حقوق مالکیت امری محوری است؛ زیرا تنها افرادی که از این حقوق بهره مندند تمایل به سرمایه گذاری و افزایش بهره وری خواهند داشت.

نهادهای اقتصادی فراگیر، مستلزم امنیت حقوق مالکیت و وجود فرصت های اقتصادی برابر نه فقط برای فرادستان، بلکه برای گستره وسیع از همه اقشار مختلف جامعه است.

نهادهای اقتصادی کره شمالی و یا مستعمرات اسپانیا در آمریکای لاتین از چنین ویژگی هایی برخوردار نیستند. در کره شمالی مالکیت خصوصی وجود ندارد. در تمام این جوامع گستره وسیعی از مردم قادر به اتخاذ تصمیم های اقتصادی مورد پسند خود نبودند. آنان با اعمال زور فراوان محدود شده بودند. در کره شمالی دولت یک نظام آموزشی برای تلقین تبلیغات خود بنا نهاد اما نتوانست از قطحی جلوگیری کند. ما چنین نهادهایی را که ویژگی هایشان در تضاد با نهادهای فراگیر قرار دارد نهادهای اقتصادی استثماری می نامیم. زیرا برای بیرون کشیدن درآمد و ثروت از دست زیرمجموعه هایی از جامعه به نفع یک زیرمجموعه دیگر طراحی می شوند.

موتورهای بهروزی اقتصاد

نهادهای اقتصادی فراگیر همچنین زمینه را برای به کار افتادن دو موتور دیگر بهروزی اقتصادی فراهم می کنند: فناوری و آموزش. رشد اقتصادی پایدار تقریبا همیشه با پیشرفت های فناورانه که بهره وری نیروی کار، زمین و سرمایه را بالا می برند همراه بوده است.

فناوری پیوندی نزدیک با آموزش، مهارت ها، تخصص حرفه ای و دانش فنی نیروی کار دارد، که در مدارس، منازل و در محیط کار به وجود می آیند.

سطح پایین تحصیلات در کشورهای فقیر ناشی از نهادهای اقتصادی است که نمی توانند والدین را به آموزش فرزندان تشویق کنند. هزینه ای که این کشورها به خاطر تحصیلات پایین مردم و فقدان بازارهای فراگیر می پردازند بسیار بالاست. آنها در شکوفا کردن استعدادها  ناموفق اند. آنها بیل گیتس های بالقوه فراوان و شاید یکی دو آلبرت انیشتین بالقوه دارند که در حال حاضر به عنوان کشاورزان فقیر تحصیل نکرده به کارهایی وادار می شوند که نمی خواهند انجام دهند

توانایی نهادهای اقتصادی در به کارگیری ظرفیت بازارهای فراگیر، تشویق نوآوری های فناورانه، سرمایه گذاری بر روی افراد و برانگیختن استعدادها و مهارت های شمار زیادی از مردم، برای رشد اقتصادی اهمیت اساسی دارد.

نهادهای سیاسی فراگیر، نهادهای سیاسی استثماری

نهادها در احاطه سیاست قرار دارند.

نهادهای سیاسی جوامع اند که نتیجه این بازی را تعیین می کنند. این نهادها عبارت از قواعدی هستند که در مناسبات سیاسی، برانگیزه های حکم می رانند.

اگر قدرت در حلقه های محدود و به صورت غیرمشروط تعریف شود، آنگاه نهادهای سیاسی مطلقه اند، مانند سلطنت های مطلقه ای که در قسمت اعظم تاریخ در سراسر جهان حاکم بودند. تحت سیطره نهادهای سیاسی مطلقه هر کس حکومت را در دست بگیرد قادر است به هزینه جامعه نهادهای اقتصادی را در خدمت افزایش قدرت و ثروت خویش قرار دهد. در مقابل نهادهای سیاسی کثرت گرا هستند که قدرت را به طور گسترده در جامعه توزیع می کنند و آن را مقید می سازند. در این جوامع قدرت به جای آنکه به یک نفر یا یک گروه اندک واگذار شود در دست ائتلافی گسترده یا اکثریتی نسبی از گروه ها قرار می گیرد.

روشن است که پیوندی تنگاتنگ میان کثرت گرایی و نهادهای اقتصادی فراگیر وجود دارد.

اما کلید فهم اینکه چرا کره جنوبی و ایالات متحده دارای نهادهای اقتصادی فراگیر هستند صرفا در نهادهای سیاسی کثرت گرایشان نیست، بلکه قدرت و تمرکز کافی دولت نیز در این زمینه تعیین کننده است.

ما نهادهای سیاسی را که به میزان متناسبی متمرکز و کثرت گرا هستند نهادهای سیاسی فراگیر می نامیم و به نهادهایی که در برقراری هر یک از این شرایط ناموفق باشند نهادهای سیاسی استثماری خواهیم گفت.

چرا همواره مسیر بهروزی اقتصادی انتخاب نمی شود؟

ملت ها زمانی شکست می خورند که دارای نهادهای اقتصادی استثماری پشتیبانی شده از سوی نهادهای سیاسی استثماری هستند.

نهادهای اقتصادی که محرکه های پیشرفت اقتصادی را به وجود می آورند می توانند همزمان با این امر قدرت را به گونه ای بازتوزیع کنند که دیکتاتور چپاولگر و دیگر افرادی که دارای قدرت سیاسی هستند درآمدشان کاهش یابد.

مشکل بنیادین آن است که بر سر نهادهای اقتصادی الزاما مجادله و مقابله در می گیرد. این مخالفت از سر جهل یا کوته بینی نبود، بلکه منطقی کاملا منسجم داشت. رشد اقتصادی و تغییر فناورانه با چیزی همراه بود که اقتصاددان بزرگ «جوزف شومپیتر» آن را «تخریب خلاق» نامید. نو جایگزین کهنه می شود. بخش های اقتصادی جدید منابع را از بخش های قدیمی به سوی خود جلب می کنند. بنگاه های تازه کسب وکار را از دست بنگاه های پیشین در می آورند. فناوری های نو مهارت ها و ماشین آلات موجود را مهجور و متروک می سازند. فرآیند رشد اقتصادی و نهادهای فراگیری که این رشد بر پایه آنها استوار است در عرصه سیاسی و در بازار اقتصادی برندگان و بازندگانی دارد. ریشه مخالفت با نهادهای اقتصادی فراگیر غالبا ترس از «تخریب خلاق» است.

حلقه های قدرت معمولا در برابر پیشرفت اقتصادی و موتورهای بهروزی می ایستند.

مردم کنگو برای آنکه مرفه تر شوند طبیعتا می بایست پس انداز و سرمایه گذاری می کردند؛ مثلا گاوآهن می خریدند. اما چنین کاری به صرفه نبود، زیرا محصول اضافه ای که با به کارگیری فناوری بهتر تولید می شد در معرض مصادره از سوی شاه و حاکمان قرار داشت. اصلاح نهادهای اقتصادی در راستای بهبود حقوق مالکیت می توانست کل جامعه کنگو را ثروتمند سازد.

رشد تحت نهادهای سیاسی استثماری

دو نسخه متفاوت، ولی مکمل وجود دارد که در قالب آنها رشد در چهارچوب نهادهای سیاسی استثماری واقع می شود. در نسخه نخست طبقه حاکمه باید بتواند منابع را مستقیما به فعالیت هایی با بهره وری بالا که تحت سیطره اوست تخصیص دهد.

رشد اقتصادی و صنعتی شدن شوروی از زمان برنامه ۵ ساله اول در ۱۹۲۸ تا دهه ۱۹۷۰ است. نهادهای اقتصادی و سیاسی به شدت استثماری بودند و محدودیت های سنگینی بر بازارها اعمال می شد. با این حال شوروی توانست به رشد سریع اقتصادی دست یابد، زیرا موفق شد با بهره گیری از قدرت دولت، منابعی را که در بخش کشاورزی به گونه ای بسیار ناکارآمد مورد استفاده قرار می گرفت به سوی صنعت سوق دهد.

دومین نوع از رشد تحت نهادهای سیاسی استثماری زمانی روی می دهد که شرایط به نهادهای اقتصادی تا حدی فراگیر اجازه توسعه می دهد. در بسیاری از کشورها نهادهای سیاسی استثماری به دلیل ترس از تخریب خلاق، از نهادهای اقتصادی فراگیر اجتناب می کنند. اما در جوامع مختلف فرادستان به درجاتی متفاوت قدرت را در انحصار خود در می آورند. ممکن است در برخی از آنها طبقه حاکم در موقعیتی امن، اطمینان کامل داشته باشد که جابه جایی به سمت نهادهای فراگیر اقتصادی قدرت سیاسی اش را تهدید نخواهد کرد؛ از همین روی به برخی از این تحرکات اجازه وقوع دهد. حالت دیگر آن است که موقعیت تاریخی یک رژیم سیاسی استثماری، نهادهای اقتصادی نسبتا فراگیر را فراهم آورد و رژیم تصمیم به انسداد نهادهای اقتصادی نگیرد.

صنعتی شدن شتابان کره جنوبی در زمان ژنرال پارک یکی از این نمونه هاست. رژیم پارک با اینکه اقتدارگرا بود اما به میزان کافی از جانب بهبود رشد اقتصادی احساس امنیت می کرد.

در هر دو حالتی که رشد تحت نهادهای سیاسی امکان پذیر می شود تمرکز سیاسی نقش کلیدی دارد. بنابراین آنچه نهادهای سیاسی استثماری را از هم متمایز می کند درجه تمرکز سیاسی آنهاست. جوامعی چون کشورهای صحرای جنوب آفریقا از چنین تمرکزی به کلی محرومند، دستیابی به رشد محدود هم برایشان مشکل است.

اگرچه نهادهای استثماری می توانند رشد محدودی ایجاد کنند، معمولا رشد اقتصادی پایداری به وجود نخواهند آورد و مطمئنا این رشد از نوع همراه با تخریب خلاق نیست.

زمانی که رشد، تحت سیطره نهادهای سیاسی استثماری با نهادهای اقتصادی که از جهاتی فراگیر هستند (مانند وضعیت کره جنوبی) پدید می آید، همواره این خطر وجود دارد که نهادهای اقتصادی استثماری شوند و رشد متوقف گردد.

تفاوت های کوچک و برهه های سرنوشت ساز

یکی دیگر از نظریه های اساسی کتاب تاثیر برهه های سرنوشت ساز در کنار تفاوت های کوچک بر حرکت کشورها به سمت نهادهای فراگیر و استثماری است. عجم اوغلو معتقد است برهه های سرنوشت ساز است که می تواند نقاط عطفی باشد که ملت ها مسیر خود را تغییر دهند و اینکه مسیر حرکت به چه صورتی شکل میگیرد وابسته به تفاوت های کوچک نهادی است.

یک برهه زمانی سرنوشت ساز، شمشیری دولبه است که می تواند سبب چرخشی سریع در خط سیر یک ملت شود. از یک سو می تواند راه را به سوی شکستن حلقه نهادهای استثماری بگشاید و مانند انگلستان، به نهادهای فراگیر فرصت ظهور دهد یا قادر است به مانند موج دوم نظام ارباب رعیتی در اروپای شرقی به تکوین نهادهای استثماری شدت بخشد.

در سال ۱۶۸۸ نهادهای سیاسی انگلستان به سوی وضعیتی بسیار کثرت گراتر از کشورهایی چون فرانسه و اسپانیا پیش می رفتند. اما اگر یکصدسال عقب تر برویم، یعنی در سال ۱۵۸۸ این تفاوت ها تقریبا به هیچ تقلیل می یابند.

چرخه های تکاملی، چرخه های شوم

تاکنون چگونگی شکل گیری نهادهای فراگیر اقتصادی و سیاسی را ملاحظه کردیم. اما چرا این نهادها در طول زمان پابرجا می مانند؟

چرخه تکاملی(چرخه سیستمی مثبت و تقویت کننده میان نهادهای سیاسی و نهادهای اقتصادی در راستای تقویت فراگیری)، فرایند نیرومندی از بازخورد مثبت از این نهادها در مواجهه با تلاش هایی که در جهت متزلزل ساختنشان صورت می گیرد، محافظت می کند و در واقع این فرایند منشاء حرکت نیروهایی است که به فراگیری بیشتر می انجامد.

در آمریکا نیز رسانه ها نقش با اهمیت مشابهی در قدرت بخشیدن به همه مردم و تداوم چرخه تکاملی توسعه نهادی ایفا کردند.

این همان عملکرد چرخه تکاملی است. نهادهای اقتصادی فراگیر بستری را فراهم می کنند که نهادهای سیاسی فراگیر می توانند در آن رشد کنند و در عین حال نهادهای سیاسی فراگیر خود مانع انحراف نهادهای اقتصادی فراگیر می شوند.

تجربه ایالات متحده در نیمه اول قرن بیستم همچنین بر اهمیت نقش رسانه ها در قدرت بخشیدن به بخش های گسترده ای از جامعه و بدین ترتیب بر نقش آنها در شکل گیری چرخه تکاملی مهر تایید می گذارد.

…/برای این چرخه شوم عللی طبیعی وجود دارد. نهادهای سیاسی استثماری منجر به نهادهای اقتصادی استثماری می شوند و این نهادها عده اندکی را به هزینه بسیاری دیگر ثروتمند می کنند. بدین ترتیب نهادهای اقتصادی استثماری زمینه را برای استمرار نهادهای سیاسی استثمراری فراهم می آورند. در این نظام هایی که دارای نهادهای استثماری هستند قدرت گرانبها است چرا که نظارتی بر آن اعمال نمی شود و ثروت اقتصادی به همراه می آورد.

یک عامل کلیدی در این رخدادها که موجب چرخش به سمت نهادهای فراگیر شد، قدرت گرفتن ائتلافی گسترده بود که توانست در برابر مطلقه گرایی بایستد و نهادهای فراگیرتر و کثرت گرا را جایگزین نهادهای استثماری سازد.

همچنین بعدی دیگر و حتی ویرانگرتر از چرخه شوم وجود دارد؛ وقتی نهادهای استثماری در جامعه نابرابری های بزرگ و برای حاکمان ثروت عظیم و قدرت مهارنشده به همراه می آوردند شمار کسانی که مشتاق به مبارزه برای در دست گرفتن دولت و این نهادها هستند بسیار خواهد بود. بدین ترتیب نهادهای استثماری نه تنها راه را برای رژیم بعدی که حتی شکلی استثماری تر به خود می گیرند، هموار می کنند، بلکه همچنین منشاء درگیری و جنگ های داخلی مستمر می شوند.

جمع بندی نظریه های بنیادین کتاب

  • دارون عجم اوغلو، آنطور که از این کتاب بر می آید، به شدت به نظریه «نهادی» و نهادگرایی معتقد است و تقریبا تمامی مثال های کتاب را بر اساس تقابل نهادهای اقتصادی و سیاسی فراگیر و نهادهای اقتصادی و سیاسی استثماری مورد تحلیل و بررسی قرار داده است.
  • بر اساس برداشت من از این کتاب عجم اوغلو علاقه فراوانی که به نظریه های لیبرالیستی، امپریالیستی و کپیتالیستی دارد، به حدی که اگر علاقه ای به این مکاتب نداشته باشید واقعا ممکن است در بخش هایی از کتاب آزرده شوید!
  • عجم اوغلو به عقیده من تلاش کرده دیدگاهی سیستمی بر اساس پویایی های سیستم داشته باشد، کما اینکه بر اساس بخش های مختلف کتاب و معرفی چرخه های تکاملی و شوم می توان به خوبی ردپای دید سیستمی و حلقه های مثبت و تعدیل کننده سیستمی را مشاهده کرد.
  • یکی دیگر از نظریه های مورد علاقه عجم اوغلو، تخریب خلاقِ شومپیتر است که به عقیده نویسنده، یکی از پایه های اساسی نهادهای اقتصادی فراگیر است.
  • عجم اوغلو معتقد است کشورهای ثروتمند نهادهای اقتصادی و نهادهای سیاسی فراگیر همراه با دولتی متمرکز دارند؛ همچنین امکان رشد تحت نهادهای استثماری را محتمل می بیند اگرچه معتقد است که این رشد بسیار شکننده و محدود است.
  • برهه های سرنوشت ساز در کنار تفاوت های کوچک بر حرکت کشورها به سمت نهادهای فراگیر و استثماری تاثیرگذار است. عجم اوغلو معتقد است برهه های سرنوشت ساز است که می تواند نقاط عطفی باشد که ملت ها مسیر خود را تغییر دهند و اینکه مسیر حرکت به چه صورتی شکل میگیرد وابسته به تفاوت های کوچک نهادی است.
  • چگونه نهادهای استثماری یا فراگیر تداوم پیدا می کنند؟ پاسخ این سوال به عقیده عجم اوغلو در چرخه های تکاملی (چرخه سیستمی مثبت و تقویت کننده میان نهادهای سیاسی و نهادهای اقتصادی در راستای تقویت فراگیری) و چرخه های شوم (چرخه سیستمی مثبت و تقویت کننده میان نهادهای سیاسی و نهادهای اقتصادی در راستای تقویت استثمار)، همچنین عجم اوغلو معتقد است یکی از مهمترین عوامل ایجاد چرخه تکاملی رسانه است.
  • چرخه های تکاملی از طریق سازوکارهای متعددی عمل می کند. در وهله نخست منطق نهادهای کثرت گرای سیاسی، تصاحب قدرت توسط یک دیکتاتور، یک گروه در درون دولت یا حتی یک رئیس جمهور دارای حسن نیت را بسیار مشکلتر می سازد. فراتر از آن، اصل حاکمیت قانون در را به روی مشارکت وسیع تر در فرایند سیاسی و فراگیری گسترده تر می گشاید. دوم، نهادهای فراگیر سیاسی نهادهای فراگیر اقتصادی را پشتیبانی می کنند و خود نیز از طرف آنها مورد حمایت قرار می گیرند. واپسین سازوکار آن است که نهادهای فراگیر سیاسی به رسانه های آزاد اجازه رشد می دهند. این رسانه ها غالبا اطلاعات و انگیزه های مورد نیاز جهت مقابله با تهدیداتی که متوجه نهادهای فراگیر می شود را فراهم می کنند.

چه کشورهایی در این کتاب بر پایه نظریه نهادهای استثماری و فراگیر مورد بررسی قرار گرفته اند؟

جهانی که طاعون به وجود می آورد

در این بخش بخشی از تاریخ انگلستان مورد بررسی قرار گرفته است. عجم اوغلو طاعون یا مرگ سیاه را به عنوان برهه ای سرنوشت ساز می بیند که باعث حرکت هرچه بیشتر این کشور به سمت نهادهای فراگیر شده است. در این بخش بررسی می شود که انگلیس چگونه توانست به سمت ایجاد نهادهای فراگیر حرکت کند.

در این بخش از کتاب پس از بررسی انگلستان کشورهایی مثل کنگو، هند، چین، ژاپن، کشورهای آمریکای لاتین و خاورمیانه نیز مورد بررسی قرار می گیرد.

من آینده را دیده ام، و نتیجه بخش است: رشد تحت سلطه نهادهای استثماری

  • من آینده را دیده ام، رشد کوتاه روسیه تحت نهادهای استثماری
  • تابستان طولانی، داستان کشور استثماری کنگو
  • استثمار بی ثبات، امپراتوری مایا، نهادهای استثماری در تاریخ دور

جدایی

  • چگونه ونیز به یک موزه تبدیل شد، رشد و افول ایتالیا در طول تاریخ
  • مسیرهای واگرایی، داستان انگلستان و عبور از رُم

نقطه عطف

  • مشکل با نساجان، انگلستان  و نقطه عطف با صنعت نساجی و ظهور انقلاب صنعتی
  • منازعات سیاسی دائمی، انگلستان  و چالش های فراگیری
  • انقلاب شکوهمند، قرار گیری قطارِ انگلستان بر ریل رشد
  • انقلاب صنعتی، نساجی اینبار به عنوان موتور رشد انگلستان ***منظور از تمرکزگرایی دولت و تفاوت آن با قدرت مطلقه دولت چیست***
  • چرا در انگلستان؟ چه چیزی باعث ایجاد تحولات اساسی در انگلستان شد؟

درسرزمین ما نه: موانع توسعه

  • ممنوعیت هرگونه چاپ، موانع توسعه در عثمانی
  • تفاوت های کوچکی که مهم اند، چگونه اسپانیا از توسعه بازماند؟
  • ترس از صنعت، داستان مقاومت اطریش-مجارستاندر مقابل تخریب خلاق و صنعتی شدن
  • ممنوعیت هر نوع کشتیرانی، داستان مقاومت در برابر توسعه در چین
  • استبداد پرسترجان، لگد به بخت توسعه در اتیوپی
  • فرزندان سامال، سومالی و مقاوت در مقابل پیشرفت

توسعه معکوس

  • ادویه و قتل عام، داستانی از تاریخ اندونزی
  • نهاد کاملا رایج، تاریخ تجارت برده در آفریقا
  • ایجاد یک اقتصاد دوگانه، داستان آفریقای جنوبی

پراکندگی رفاه

  • سربلندی در میان دزدان، پایه های توسعه و رشد استرالیا
  • شکستن موانع: انقلاب فرانسه
  • درجستجوی مدرنیته: مسیرِ توسعه یافته شدن ژاپن

چرخه تکاملی

  • قانون سیاه، نقش چرخه های تکاملی در رشد انگلستان
  • نابودی تراست ها،ریشه نهادهای فراگیر آمریکا و چگونگی ایجاد چرخه های تکاملی
  • دست اندازی به دیوان عالی، تاثیر چرخه های تکاملی بر تداوم رشد و توسعه در آمریکا

چرخه شوم

  • شما دیگر نمی توانید با قطار به بو بروید، چرخه های شوم و توسعه نیافتگی در سیرالئون
  • از انکومیندا تا زمین خواری، داستان چرخه های شوم در گواتمالا
  • از برده تا کاکا سیاه، جنوبِ آمریکا و چرخه های شوم
  • قانون آهنین اندک سالاری، داستان دیگری از اتیوپی

امروزه چرا ملت ها شکست می خورند؟

  • چگونه در زیمبابوه یک مسابقه بخت آزمایی را ببریم؟ داستان تلخ حرکت پرسرعت زیمبابوه به سمت سقوط
  • جنگ های صلیبی کودکان،  داستانی دیگر از سیرالئون
  • چه کسی دولت است؟ داستان شکست ملت کلمبیا
  • ال کورالیتو، آرژانتین پول مردمش را نابود می کند
  • مطلقه گرایی جدید، کره شمالی و شکست بزرگ اقتصادی برای ملت
  • سلطان پنبه، انحصار و استثمار در ازبکستان
  • شیبدار نگاه داشتن زمین بازی، مصر و انقلاب های بی نتیجه و پی در پی

در هم شکستن قالب

  • سه رئیس قبیله آفریقایی، رشد بی نظیر بوتسوانا
  • پایان استثمار جنوبی، ایالت های جنوبی آمریکا به آغوش رفاه باز می گردند
  • تولد دوباره چین، رشد قدرت اقتصادی در آسیای شرقی

فهم فقر و غنا

  • جذابیت وسوسه انگیز رشد اقتدارگرایانه، رشد مشکوک چین در سایه نهادهای استثماری

نمی توان موفقیت اقتصادی را مهندسی کرد

  • ناکامی کمک های خارجی، افغانستان  و مشکل توسعه نیافتگی
  • توانمندسازی، قرارگیری برزیل در مسیر توسعه

در صورتی که به این نوشته علاقه مند هستید می توانید دیگر نوشته های من در مورد ایران را هم مطالعه کنید.