برای مشاهده نتایج کلید Enter و برای خروج کلید Esc را بفشارید.

تئوری انتخاب و روانشناسی امید | مرور و خلاصه کتاب ” تئوری انتخاب ” از ویلیام گلسر

تئوری انتخاب از ویلیام گلسر یکی از آن دسته کتاب های قطوری است که حقیقتا می تواند به ما کمک کند زندگی های بهتری داشته باشیم… اگرچه این کتاب در دسته کتاب های روانشناسی طبقه بندی می شود و می تواند به نوعی کتابی علمی تلقی شود، اما به نظر من به راحتی قابلیت خوانده شدن توسط همه افراد را دارد و می تواند در داشتن زندگی بهتر کمکمان کند.

کتاب نظریه انتخاب (Choice Theory) ویلیام گلاسر، اگر چه نخستین کتاب او نیست؛ اما بی‌تردید مهم‌ترین کتاب اوست.
کتابی که از نخستین انتشار آن در سال ۱۹۹۸ تا کنون، هم‌چنان مورد توجه علاقه‌مندان به روانشناسی و بهبود کیفیت زندگی فردی قرار گرفته است.
ویلیام گلاسر، روانپزشکی است که از چارچوب‌های متعارف روانپزشکی فاصله گرفته است. او اصرار دارد که راهکار بسیاری از مشکلات ما انسان‌ها، در اصلاح رفتارها و انتخاب‌هایمان نهفته است و نه استفاده از داروهای شیمیایی.
او معتقد است که هر چه مرکز کنترل درونی در انسان‌ها بیشتر تقویت و تثبیت شود، مشکلات و چالش‌هایشان در زندگی کمتر خواهد شد.

سایت متمم

در این نوشته سعی کرده ام خلاصه ای از ” تئوری انتخاب ” را ارائه دهم و مثل همه خلاصه های دیگر طبیعتا بیشتر به بخش هایی پرداختم که به نظرم مهم تر بوده است.

در این نوشته سعی کرده ام خلاصه ای از ” تئوری انتخاب ” را ارائه دهم و مثل همه خلاصه های دیگر طبیعتا بیشتر به بخش هایی پرداختم که به نظرم مهم تر بوده است.

این کتاب پر است از مثال ها و روند های مشاوره ای که گلسر داشته است و بسیاری از مواردی که در خلال این مثال ها مطرح می شود نیز مشکلات روزمره ماست که با آنها دست و پنجه نرم می کنیم و خواندن تمام و کمال این مثال ها می تواند بسیار کمک کننده باشد. (البته من در این خلاصه هیچ یک از مثال ها را نیاورده ام و فقط به ذکر محتوای تئوریک و مفاهیم مطرح شده بسنده کردم.)

این کتاب در ایران توسط دکتر علی صاحبی ترجمه شده است (البته ترجمه های دیگری نیز از کتاب وجود دارد اما شخصا ترجمه دکتر صاحبی را مطالعه کردم). ایشان مدرس و مشاور مورد تایید موسسه گلسر هستند که مفهوم تئوری انتخاب را در ایران تدریس می کنند و شخصا به نظرم در ایران برجسته ترین فرد در زمینه تئوری انتخاب و آموزه های گلسربه شمار می روند. در صورتی که علاقه مند هستید با دکتر صاحبی و کلاس ها و فعالیت هایشان بیشتر آشنا شوید می توانید به این سایت سر بزنید.

سخنرانی دکتر علی صاحبی در TEDxKish در مورد تئوری انتخاب

در پایان این نوشته ” ده اصل بنیادین تئوری انتخاب ” که در انتهای کتاب آورده شده بود را به صورت خلاصه و گرافیکی (در قطع A4) قرار دادم تا در صورت نیاز بتوانید آنها را دانلود کنید و همیشه کنار خود داشته باشید.

نظریه های پایه ای تئوری انتخاب

ویلیام گلسر جهت چارچوب دهی به تئوری انتخاب از نظریه های پایه ای و بنیادینی بهره می برد که با استفاده از آنها در موارد و مسائل مختلف اقدام به تشخیص و درمان می کند و لازم است قبل از ورود به حیطه عملی تئوری انتخاب با این نظریه ها به خوبی آشنا شد.

روانشناسی کنترل بیرونی (External Control Psycology)

فرضیه عملیاتی که روانشناسی کنترل بیرونی در جهان به کار می گیرد این است: افرادی را که کار خطایی انجام می دهند تنبیه کنید، آنگاه آنها کاری را انجام خواهند داد که ما می گوییم درست است. سپس به آنها پاداش دهید (تشویقشان کنید) در نتیجه آنها به انجام کاری که ما می خواهیم ادامه خواهند داد.

به اعتقاد گلسر روانشناسی کنترل بیرونی تمام در راستای از بین بردن اختیار و آزادی و تخریب روابط عمل می کند و بنابراین نمی تواند باعث رضایتمندی و بهبود شود.

موضوع کتاب درباره این واقعیت است که: باور به کنترل بیرونی و به کارگیری آن به همه افراد – اعم از کنترل کننده و کنترل شوند- آسیب می رساند.

سه باور روانشناسی کنترل بیرونی

باور اول: به تلفنی که زنگ می زند جواب می دهم، با شنیدن صدای زنگ منزل در را باز می کنم، پشت چراغ قرمز توقف می کنم و کارهای بیشمار دیگری انجام می دهم، چرا که من به هر نشانه ساده بیرونی پاسخ می دهم.

باور دوم: می توانم دیگران را به انجام کاری وادار کنم که مایل نیستند و دیگران نیز می توانند فکر، عمل و احساس مرا تعیین کنند.

باور سوم: این حق و حتی وظیفه اخلاقی من است تا کسانی را که از فرامین و دستوراتم پیروی نمی کنند تحقیر، تهدید یا تنبیه کنم و برای آنکه دستوراتم را انجام دهند، اگر لازم بود آنها را تشویق نمایم و پاداش دهم.

نیازهای بنیادین و اساسی

گلسر اعتقاد دارد هر انسان ۵ نیاز اساسی دارد و تمام رفتارهای ما همیشه در آن لحظه که دست به انتخاب می زنیم بهترین انتخابمان برای ارضای یک یا چند نیاز از این نیازهاست.

هنگامی که نیازهای خود را بشناسید، معمولا می توانید تشخیص دهید وقتی احساس ناخشنودی و ناراحتی دارید کدام نیازها ارضا نشده و وقتی احساس خوب و خشنودی می کنید کدام نیازها ارضا شده است.

اما این ۵ نیاز عبارتند از:

بقا و زنده ماندن

که با این موارد شناخته می شود:
– تلاش برای بقا
– سخت کوشی، پایداری و انجام هر کاری که بقای فرد را تضمین می کند
– دستیابی به امنیت (جانی، مالی و …)
و …

عشق و احساس تعلق

که با این موارد شناخته می شود:
– دوست پیدا کردن و حفظ دوستی
– جنبه جنسی عشق
– ارتباط رابطه جنسی رضایت بخش و عشق رضایت بخش
– نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن
– علی رغم وجود و اهمیت رابطه جنسی، اما نکته مهم این است که هورمون ها ما را به هم جذب می کنند ولی نمی توانند ما را با هم نگه دارند

قدرت و پیشرفت

که با این موارد شناخته می شود:
– میل به پیشرفت و قدرت
– میل به برتر بودن
– و …

آزادی

که با این موارد شناخته می شود:
– کنترل بیرونی که فرزند قدرت است، دشمن آزادی است
– میل به آزاد بودن و اختیار
– میل به خلاق بودن
– و …

تفریح

که با این موارد شناخته می شود:
– علاقه به سرگرمی، تفریح و لذت
– تفریح پاداش ژنتیکی یادگیری است
– علاقه به یادگیری و آموختن
– خنده و یادگیری شالوده روابط بلندمدت موفقیت آمیز است

نیازها و روابط

در اینجا گلسربه نقش مذاکره در بهبود روابط اشاره می کند. او معتقد است که وقتی نیازهای دو نفر دچار تعارض می شود بهترین راه برای حل مشکل مذاکره کردن است. گلسر معتقد است دایره حل اختلاف محلی است که دو طرف می توانند در محدوده آن با یکدیگر مذاکره کنند و مشکلاتشان را حل کنند. (در مورد دایره حل اختلاف در ادامه توضیح بیشتری ارائه می شود)

دنیای مطلوب

بر اساس تئوری انتخاب دلیل ادراکات متفاوت ما از واقعیت، به دنیای مهم دیگری مربوط است که خاص هر کدام از ماست و آن را دنیای مطلوب می نامیم.

این دنیای کوچک و شخصی که هر کسی به فاصله کمی از تولدش شروع به خلق آن در حافظه اش می کند و تمام طول عمر بازآفرینی آن را ادامه می دهد، از گروه کوچکی از تصاویر خاص تشکیل شده است که بیش از هر چیز دیگری می شناسیم. این تصاویر بهترین راه ارضای نیازهای انسانی را به ما نشان می دهند و سه مقوله مشخص را در بر می گیرند:
۱- افرادی که بسیار دوست داریم با آنها باشیم.
۲- چیزهایی که بسیار دوست داریم داشته باشیم و تجربه کنیم.
۳- ایده ها یا نظام باورهایی که بر بخش بزرگی از رفتار ما حاکمند.

همچنان که برای ارضای نیازهای خود تلاش می کنیم، به طور مداوم جهان مطلوب خود را خلق و بازآفرینی می کنیم.

مفهوم دنیای مطلوب به ما توضیح می دهد که وقتی شاد نیستیم علاقه داریم به سمت عناصری که در دنیای مطلوبمان وجود دارد حرکت کنیم و زمان خود را با آن عناصر بگذرانیم. همچنین این مفهوم به ما کمک می کند تا چرایی بسیاری از مقاومت های افراد را متوجه شویم.

اگر هدف ما متقاعد کردن دانش آموزان به انجام تکالیف مدرسه بود، باید چه می کردیم. باید تشویقشان می کردیم که به واسطه ما، تکالیف مدرسه در دنیای مطلوب خود قرار دهند.

برای آنکه بتوانیم با دیگری بهتر از اینها کنار بیاییم، باید آنچه در دنیای مطلوب او هست را خوب بشناسیم و سعی کنیم از آن حمایت کنیم.

مفهوم دنیای مطلوب کاربرد بسیار زیادی در تربیت و ارتباط با نوجوانان می تواند داشته باشد؛ با هر حرکت نادرست، زور و اجبار، تنبیه و تهدید و … که والدین انجام می دهند این خطر وجود دارد که در دنیای مطلوب فرزاندشان کمرنگ تر شوند و عملا نقش خود در تربیت را از دست بدهند.

رفتارِ کلی (Total Behavior) و واقعیت درمانی (Reality Therapy) در تئوری انتخاب

روش مشاوره ای که من استفاده می کنم واقعیت درمانی نام دارد. این روش درمانی بر تئوری انتخاب استوار است و بر اصلاح و بهبود روابط کنونی تمرکز دارد و تقریبا همیشه به روابط گذشته اهمیتی نمی دهد و موفقیت آن نیز به رابطه مراجع و مشاور بستگی دارد.

آنچه از هنگام تولد تا مرگ از ما سر می زند رفتار است، در تئوری انتخاب به جای استفاده از صفات و اسامی برای شکوه و شکایت از افعال استفاده می کنیم. این تغییر و جایگزینی بسیار مهم است چون نه تنها به ما می آموزد آنچه از آن شکایت می کنیم را خودمان انتخاب کرده ایم، بلکه می توانیم یاد بگیریم به انتخاب های بهتری دست بزنیم و بر مشکلات و شکایات فائق آییم.

مفهومی که در بالا توضیح داده شد بسیار مهم است؛ در سرتاسر کتاب گلسر به جای صفت از فعل استفاده میکند… به جای “افسرده بودن” ، “افسرده کردن” را به کار می برد. برای مثال:

وقتی می گوید من افسرده ام، مطمئن هستم که باور دارد این بدبختی بر او عارض شده است. ولی به نظر من او این احساس بدبختی و مصیبت را انتخاب کرده است. چیزی که سعی میکنم در اینجا به او بیاموزم این است که او انتخاب کرده خودش را افسرده کند تا بتواند با چیزی که همسرش انجام می دهد و او دوست ندارد کنار بیاید.

برگردیم به بحث رفتار کلی؛

ما نه تنها همیشه در حال رفتار کردن هستیم، بلکه همیشه سعی می کنیم به گونه ای رفتار کنیم که بیشترین و موثرترین کنترل را بر زندگی خود داشته باشیم. کنترل موثر در تئوری انتخاب به این معناست که بتوانیم به گونه ای رفتار کنیم که تصاویر موجود در دنیای مطلوب خود را به طور قابل قبولی برآورده سازیم.

تاکید می کنم که وقتی می خواهیم انتخاب رفتارهای دردناک مثل افسردگی را متوقف کنیم، سه گزینه داریم:
۱- تغییر خواسته ها؛
۲- تغییر اعمالی که انجام می دهیم؛
۳- تغییر هردو.

مفهومِ رفتارِ کلی

در واقع چهار مولفه جدایی ناپذیر با هم روشی را می سازند که ما خود را اداره می کنیم. اولین مولفه فعالیت است. اکثر ما وقتی به واژه رفتار فکر می کنیم به یاد فعالیت هایی چون راه رفتن، حرف زدن یا خوردن می افتیم. دومین مولفه فکر کردن است. ما همواره مشغول فکر کردن به چیزی هستیم. سومین مولفه احساس است. هرگاه رفتار می کنیم به همراه آن احساسی داریم. چهارمین مولفه فیزیولوژی یا کارکرد بدن است. هرکاری که انجام می دهیم همواره یکسری فعالیت های فیزیولوژیک و جسمانی با آن همراه است. مثل ضربان قلب که خون را به بدن پمپ می کند، تنفس شش ها و ترشح غدد درون ریز یا کارکرد مغز.

از آنجا که این چهار مولفه به طور همزمان عمل می کنند، تئوری انتخاب واژه یک کلمه ای رفتار را به واژه دوکلمه ای رفتار کلی بسط می دهد. دلیل استفاده از واژه کلی هم این است که رفتار همیشه از چهار مولفه تشکیل شده است: عمل (Acting)، فکر (Thinking)، احساس (Feeling) و فیزیولوژی (Physiology).

اما در بسیاری از اوقات تفکیک فکر و عمل دشوار است؛

از آنجا که این دو همیشه با هم همراهند، غالبا از آنها با واژه “انجام دادن” یاد می کنیم. وقتی می گویم دارم فلان کار را انجام می دهم، تقریبا همیشه ترکیب خاص عمل و فکر را توصیف می کنم.

نحوه کارکردِ رفتارِ کلی

هیچ کس نمی تواند مستقیما انتخاب کند احساس خوبی داشته باشد.

وقتی یک رفتار کلی را انتخاب می کنید همیشه هر چهار مولفه فعال می شوند، اما شما فقط روی افکار و اعمال خود کنترل مستقیم دارید.

افسرده یا مضطرب بودن یک رفتار منفعل است یعنی چیزی بر ما عارض شده و ما قربانی آنها هستیم و هیچ گونه کنترلی هم بر آن نداریم. استفاده از اسم و صفت باعث می شوند این توجیه را بپذیریم که نمی توانیم برای خودمان کاری کنیم.

وقتی برای توصیف رفتار از افعال استفاده می کنید دیگر قربانی بیماری روانی محسوب نمی شوید.

اگر با مفهوم رفتار کلی آشنا باشیم، دیگر از افرادی که به شدت احساس درد و ناراحتی می کنند نمی پرسیم: “چه احساسی داری؟”

چرا افراد افسردگی کردن را انتخاب می کنند؟!

مهار خشم
وقتی کنترل موثری بر زندگی خود نداریم، اکثر ما فورا به فکر استفاده از یک رفتار کلی مادرزادی می افتیم: ابراز خشم یا عصبانی کردنِ خود.
ولی افسردگی کردن یکی از قوی ترین روش هایی است که انسان برای مهار ابراز خشم و عصبانی کردن خود پیدا کرده است

کمکم کن
افسردگی کردن نوعی درخواست کمک بدون التماس است. نقش رنج و عذاب، مشروعیت بخشیدن به درخواست کمک ماست.

اجتناب
معمولا ما از افسردگی کردن به عنوان یک توجیه و بهانه برای انجام ندادن کاری که دوست نداریم یا از انجامش ترس داریم استفاده می کنیم.

تمام اختلالات روانپزشکی معمول، بجز مواردی که در آنها صدمه مغزی قابل مشاهده مطرح است، تابع یک یا چند دلیل از دلایل سه گانه انتخابِ افسردگی کردن است…

همخوانی در شخصیت و قدرت نیازها

در این فصل از کتاب گلسر در مورد ارتباط شخصیت افراد و شدتِ نیازهای اساسی صحبت می کند.

آنچه شخصیت های ما را از یکدیگر متفاوت می سازد، تفاوت در شدت نیازهای اساسی یا ژنتیک ماست.

دایره حل اختلاف

گلسر در این بخش ابزاری را معرفی میکند که از این طریق می توان به بهبود همه روابط کمک کرد. این ابزار باعث می شود روابطی که به دلیل اختلاف نیازها دچار مشکل شده اند ترمیم شود.

یکی از شیوه های مطلوب به کارگیری تئوری انتخاب برای حل مشکلات زناشویی، این است که توافق کنید رابطه زناشویی (یا هر رابطه دیگری) را درون دایره بزرگی که آن را دایره حل اختلاف می نامم تجسم کنید.

در این دایره حل اختلاف سه شخصیت حضور دارند: زن، شوهر و خودِ ازدواج.

آنچه هر دو در هنگام ورود به دایره توافق دارید این است که ازدواج نسبت به خواسته های فردی شما در اولویت است. در ضمن هر دوی شما هم با تئوری انتخاب آشنایید و می دانید اگر تلاش کنید دیگری را مجبور به انجام کاری کنید، یا به او زور بگویید، شخص ضعیف تر از دایره بیرون خواهد افتاد یا خودش از دایره خارج خواهد شد.

تا زمانی که هر دو درون دایره نباشید مذاکره ای انجام نمی شود بلکه فقط با هم جروبحث خواهید کرد.

ما فقط می توانیم رفتار خود را کنترل کنیم، از این رو فقط درباره کارهایی که مایلید انجام دهید حرف بزنید و نه درباره کارهایی که از طرف مقابل انتظار دارید انجام دهد.

رابطه میان دایره حل اختلاف و تفاوت شدت نیازها در یک رابطه

در این فصل گلسر بیان می کند که دایره حل اختلاف تا چه حد می تواند مشکلاتی که با توجه به تفاوت شدت نیازها در دوطرف رابطه به وجود می آید را بهبود ببخشد.

بر خلاف دو نیاز بقا و عشق و احساس تعلق، مذاکره بر سر نیاز به قدرت در دایره حل اختلاف به ندرت امکان پذیر است.

افرادی که نیاز شدید به آزادی دارند همواره با ایجاد روابط صمیمی بلندمدت دچار مشکل می شوند، اما بیشترین مشکل آنها در زندگی مشترک و ازدواج است.

زندگی مشترک، زمانی بهترین اقبال را برای رشد و بالندگی و تداوم دارد که هر دو همسر نیاز کمی به قدرت و آزادی داشته باشند.

بر خلاف نیاز به قدرت تفاوت در نیاز به آزادی غالبا در دایره حل اختلاف قابل طرح و بررسی است.

اما مشابهت در نیاز شدید به تفریح برای هر نوع رابطه ای به ویژه رابطه زناشویی بسیار عالی است.

بنابراین بهترین ازدواج ها ازدواجی است که در آن نیاز به بقا در زن و شوهر متوسط، نیاز به عشق و احساس تعلق زیاد، نیاز به قدرت و آزادی کم و نیاز به تفریح زیاد باشد.

نگاه دقیق تر به نیازهای اساسی

در این بخش توضیحات بیشتری در مورد هر یک از نیازهای اساسی ارائه می شود:

اگر متوجه شده اید که خیلی کمتر از دیگران اهل خطرکردن هستید نیاز به بقا در شما بسیار قوی است.

نکته مهم در سنجش شدت نیاز به عشق و احساس تعلق این است که در مقایسه با دوستان و اعضای خانواده خود تا چه حد میل دارید و می خواهید عشق و محبت نثار کنید و نه این که دریافت کنید.

برای سنجش میزان و درجه نیاز به قدرت از خود بپرسید آیا همیشه می خواهم حرف خودم را به کرسی بنشانم؟ حرف آخر را من بزنم؟ مالک دیگران باشم و هرکاری که می کنم و هر حرفی که می زنم مورد تایید قرار گیرد؟

اگر پیروی از مقررات برای شما سخت است، اگر نمی توانید خود را با دیگران تطبیق دهید یا در مکانی یا با گروهی برای مدت طولانی بمانید، نیاز به آزادی شما بسیار زیاد است.

اگر از آموختن لذت می برید و به هنگام یادگیری زیاد می خندید، اگر از تدریس کردن درکلاسی لذت می برید که افراد به هنگام تدریس میل به خندیدن دارند و با شوخ طبعی و خنده با هم تعامل برقرار می کنند، نیاز شما به تفریح بسیار زیاد است.

اگر در دنیای مطلوب شما فقط افراد محدودی هستند ولی به آنها خیلی نزدیک و صمیمی هستید میلتان به عشق ومحبت زیاد ولی نیاز شما به احساس تعلق کم است.
اگر در دنیای مطلوب افراد زیادی دارید ولی با هیچ یک از آنها نزدیک و صمیمی نیستید، تمایل شما به احساس تعلق زیاد است، ولی نیاز شما به عشق و محبت کم است.

شخصیت های ناهمگون

در این بخش از فصل گلسر در مورد شخصیت های ناهمگون صحبت می کند که شدت نیازهای آنها باعث این ناهمگونی شده است. این شخصیت ها عبارتند از : شخصیت ضد اجتماعی و شخصیت بیکاره (در اینجا ترجیح می دهم جهت اجتناب اززیاده گویی، صرفا به اشاره کردن به عنوان این دو شخصیت بسنده کنم. در کتاب توضیحات کاملی در مورد هر یک از آنها در دسترس است.)

تعارض و واقعیت درمانی

در این فصل گلسر به بیان مفهوم تعارض و نقش واقعیت درمانی و تئوری انتخاب در فکر و احساسی که هنگام ایجاد تعارض داریم می پردازد:

وقتی همزمان دو تصویر متضاد در دنیای مطلوب شما قرار دارند دچار تعارض هستید. هر چه در جهت یکی از این دو تصویر حرکت کنید دیگری را بیشتر ناکام می گذارید.

برای مثال من می خواهم هم لاغر باشم و هم پرهیز غذایی نکنم و ورزش هم انجام ندهم.
برای مسابقه فینال بلیت خریده ام و همزمان دختری که مدتهاست می خواستم با او بیرون بروم می گوید همان شب وقتش آزاد است.
جلسه اداری بیش از حد طول می کشد، اگر جلسه را ترک کنم رئیس عصبانی می شود و اگر بمانم، نمی توانم به اجرای نمایش مدرسه که دخترم کارگردانی آن را بر عهده دارد برسم.

شدیدترین نوع تعارض ها، تعارض عشق و وفاداری است.

چرا تعارض به وجود می آید؟

عاملی که تعارض را تا این حد تشدید می کند عدم وجود راه حل فوری است. اما گاهی ممکن است کاری انجام دهید، حتی اگر به حل تعارض منجر نشود.

استاد بزرگ من دکتر هرینگتون می گفت: ” اگر بر سر دوراهی قرار گرفته اید و نمی دانید چکار کنید، تا جای ممکن هیچ اقدامی نکنید. به این ترتیب حداقل اوضاع را بدتر نمی کنید. زمان در نهایت تعارض را در یکی از دو جهت پیش می برد وتصمیم گیری را آسانتر می کند. البته در بسیاری از مواقع نمی توانید صبر کنید و اگر تصمیم نگیرید، ممکن است یکی از تصاویر مطلوب مورد نظر خود را برای همیشه از دست بدهید.”

راه حل دیگر، دریافت مشاوره خوب است، مشاور اگرچه نمی تواند به شما بگوید چه کار کنید ولی می تواند به گزینه ها و انتخاب های موجود انسجام ببخشد.
حرف زدن با مشاور باعث می شود کمی نوازش دریافت کنید.

رایج ترین کار در زمان تعارض این است که خود را به شدت افسرده کنید.

کاری که مشاور ممکن است انجام دهد این است که فرد را در جهت یک گزینه یا انتخاب هدایت می کند؛ گزینه ای که تعارض برانگیز نبوده و همان نیاز یا نیازهایی که در تعارض ناکام مانده اند را برآورده می سازد.

در ادامه گلسر سعی می کند با بیان چند داستان واقعی از روند مشاوره هایش مفهوم تعارض و دست و پنجه نرم کردن با آن را بهتر شرح دهد.

اینجا شما می توانید قدرت افسردگی کردن را ببینید. بسیار زمین گیر کننده است. وقتی از زندگی جدید حرف می زنم، یعنی آنچه او با آن دست و پنجه نرم می کند، همان دلیل شوم افسردگی کردن اوست. ادامه دادن به افسرده سازی، آسانتر از حتی فکر کردن به یک زندگی متفاوت است چه رسد به شروع یک زندگی جدید.

من مسئول احساس بدبختی تو یا هیچ کس دیگر نیستم!

خلاقیت

در این فصل گلسر در مورد خلاقیت (البته نه دقیقا با همان تعریف مرسوم) صحبت می کند و بیماری های روان تنی، رفتارهای روان رنجوری و … را تعریف می کند که حقیقتا در حال حاضر با بخش عمده ای از مطالبش ارتباط برقرار نکردم و به همین دلیل نمی توانم خلاصه خوبی از آن ارائه کنم.

اما مهمترین چیزی که شخصا متوجه شدم این است که،

دربسیاری از اوقات زمانی که در بحبوحه یک تعارض گیر کرده ایم و راه فراری نداریم، سیستم خلاق ما فعال می شود و با استفاده از راه هایی نظیر “افسرده کردن”، “مضطرب کردن” و … تلاش می کند پاسخ فوری (و البته ناکارآمدی) را در اختیار ما بگذارد. در واقع در هنگام بروز این تعارضات به جای اینکه فعالانه به دنبال راه حل مناسب باشیم راحتترین راه ها را انتخاب می کنیم که همان افسرده کردن و … است.

کاربست تئوری انتخاب در عمل

در بخش بعدی کتاب گلسر در قالب چهار فصل و موضوع تلاش می کند مفاهیم مطرح شده در مورد تئوری انتخاب را در قالب مثال های گوناگون و واقعی، شرح و بسط دهد و همچنین برای مشاوران ابزارهای عملی ای را فراهم آورد تا بتوانند در اتاق مشاوره از این ابزارها بهره مند شوند:

۱- عشق و ازدواج
۲- خانواده شما و اعتماد
۳- آموزش تحمیلی، آموزش و پرورش و مدارس کیفی
۴- تئوری انتخاب در محیط کار

از آنجا که بیشتر حجم این فصل های کتاب مثال های واقعی از مشاوره های و تجربه های گلسر است تلاش می کنم در قالب بخش های کوتاه مهمترین درس ها را مرور کنم:

عشق و ازدواج

در درون دایره حل اختلاف هیچ یک از طرفین سعی نمی کند دیگری را تغییر دهد.

در زندگی مشترک نیز مانند تمام مشکلات ارتباطی انسانی دیگر، یک نفر برای کنار گذاشتن کنترل بیرونی باید پیشقدم شود. تینا با این موضوع مشکل داشت و از نظر او نامنصفانه به نظر می رسید. حرفش این بود که اون من را ناراحت می کند، اگر او نخواهد تغییر کند چرا من باید تغییر کنم؟

اما فردی که می خواهد پیشقدم شود، اگر بخواهد طرف مقابلش را وادار کند که مثل خودِ او بر اساس تئوری انتخاب فکر و عمل کند، آنگاه تئوری انتخاب نیز می تواند به یک دام و مشکل تبدیل شود. حتی اگر کاملا حسن نیت داشته باشیم، بازهم اجبار دیگری به پیروی از یک طرز فکر سالم، کنترل بیرونی است.

خانواده شما و اعتماد

برای کودکان تقریبا غیر ممکن است والدینی را از دنیای مطلوب خود بیرون کنند که سرپرستیشان را برعهده داشته و پرورششان داده اند؛ چون معمولا در اکثر موارد کسی نیست که جایگزین آنها شود.

بخش اعظمی از ناخشنودی خانواده ها ناشی از کوشش والدین به وادار ساختن کودکان به کاری است که مایل به انجامش نیستند. نیت والدین غالبا خیر است، ولی کودکان، به ویژه آنهایی که کمی بزرگتر هستند، برای دستیابی به آزادی شخصی در برابر تلاش های والدین خود مقاومت می کنند.

اصل بدیهی تئوری انتخاب در زمینه فرزند پروری این است: “اگر می خواهید فرزندان شما در طول دوره رشد، شاد، موفق و با شما نزدیک و صمیمی باشند، کاری نکنید که فاصله بین شما و آنها زیاد شود و از هم دور شوید.”

هیچ کاری را که باعث می شود از دیگران دور شوید انجام ندهید.

بزرگترین نگرانی بیشتر والدین، آینده فرزندانشان است و اینکه آیا زندگی شاد و موفقی خواهند داشت یا نه؟ از نظر من چیزی که به اندازه همین نگرانی والدین اهمیت دارد این است که آیا آنها دوست دارند وقت خود را با ما بگذرانند؟ و آیا ما دوست داریم اوقاتمان را با آنها بگذرانیم؟

بسیاری از ما با پیروی از باور سوم روانشناسی کنترل بیرونی مبنی بر اینکه ما میدانیم چه چیزی برای فرزندمان خوب است، به پاداش و تنبیه متوسل می شویم تا آنها را وادار کنیم کاری را انجام دهند که به نظر ما درست است.

من فقط می توانم اصول اولیه فرزندپروری را بر اساس تئوری انتخاب توضیح دهم: عشق و محبت بسیار و عدم تنبیه.

وقتی پای عشق و احساس در میان است به کسی نمی توان گفت چه بکند و چه نکند. تئوری انتخاب در این زمینه قویا توصیه می کند برای نزدیک ماندن به او هر کاری می توانید بکنید. رابطه شما با او از هر بر حق بودنی مهمتر است.

اساس و بنیان رابطه مبتنی بر تئوری انتخاب، اعتماد است.

اعتمادسازی یعنی به فرزندان خود بفهمانیم هیچ چیزی وجود ندارد که اگر آنها بگویند یا انجام بدهند به طردشان منجر شود.

طرد نکردن و حمایت نکردن از تصمیم ها، دو چیز کاملا متفاوت است. بچه ها به سادگی متوجه این تفاوت و موضع گیری می شوند.

وقتی فرزند دیگر نمی خواهد به پدر یا مادرش اعتماد کند اینگونه به نظر می رسد که پدر و مادر در دنیای مطلوب فرزند به عضو غیر فعال تبدیل می شوند. شما در دنیای مطلوب او حضور دارید و حتی ممکن است از همراهیتان لذت هم ببرد اما به شما اعتماد نمی کند.
تنها را کسب مجدد این اعتماد از دست رفته وقت صرف کردن و گفتگو با اوست. به حرف هایش گوش دهید و گام به گام برای نزدیک شدن به یکدیگر تلاش کنید.

والدین معتقد به تئوری انتخاب از سه سالگی به فرزندان خود می آموزند مسئولیت انتخاب هایشان را برعهده بگیرند. البته مسئولیت پذیری به معنای تنبیه نیست. حداکثر کنترلی که برای کودکان لازم است این است که آنها را به اتاق خودشان بفرستید.

برای مثال اگر پسر شما معمولا به موقع سرمیز شام حاضر نمی شود باید شامش را به او بدهید، ولی یک شام سر یا شامی که مقداری از آن خورده شده باشد. شاید هم لازم باشد چنانچه سر میز غذا به موقع حاضر نشد، خودش برای خودش غذا درست کند اما نباید گرسنه بماند مگر اینکه آنقدر تنبل باشد که نخواهد حتی برای آماده کردن غذای خودش هم اقدامی بکند.

مثال های بسیار زیاد و جالب دیگری هم در این بخش وجود دارد که پرداختن به آنها از حوصله این نوشته خارج است و پیشنهاد می کنم اگر به هر نحوی با تربیت کودکان و فرزندان در ارتباط هستید حتما این بخش را به دقت مطالعه کنید.

آموزش تحمیلی، آموزش و پرورش و مدارس کیفی

در این فصل گلسر به نقش تئوری انتخاب در ایجاد مدارس کیفی می پردازد و معتقد است مدارس فعلی به دلیل اینکه از روش مدیریت رئیس مابانه استفاده می کنند خروجی های بسیار نامطلوبی دارند و باعث فرار دانش آموزان از دانش و یادگیری می شوند.
در این فصل ابتدا گلسر به تعریف مفهوم مدرسه کیفی می پردازد و به ویژگی های بارز این نوع مدارس که بر مبنای تئوری انتخاب بنا شده اند اشاره می کند و همچنین مثال هایی نیز از پروژه های موفقی که در این زمینه انجام شده ارائه می دهد.

در ادامه بخش هایی از این فصل که به نظرم بیشتر حائز اهمیت بود را آورده ام:

انضباط هیچ گاه مشکل اصلی نبوده و نیست؛ مشکل، آموزش مناسب و ملموس است: عدم تحمیل درس، مردودی، توجه و محبت زیاد، صبر فراوان و فرصت شروع مجدد، حتا اگر بچه ها خیلی عقب هستند.

مردودی وجود ندارد، احساس اینکه من در درس و مدرسه جلوترم و تو عقب تری وجود ندارد، تلاشی برای جداسازی دانش آموزان در کلاس ها بر اساس مقیاس های آموزشی یا حتی سن انجام نمی شود.
در نتیجه هر دانش آموز بیشتر با خودش رقابت می کند تا با دیگری.

در این مدرسه تنبیه یا اخراج از کلاس وجود ندارد.

در این مدرسه روی ناتوانی در یادگیری تمرکز نمی شود، معلمان مدرسه می دانند که بچه ها به صورت های مختلفی مطالب را یاد می گیرند و در تنظیم برنامه درسی، تفاوت فردی امری کاملا طبیعی در نظر گرفته شده است.

در مدارس کیفی هیچ چیز رایگانی وجود ندارد، مدرسه آینه تمام نمای زندگی است.

بزرگترین اشتباه مدارس طرفدار تنبیه این است که نه تنها از نمره پایین برای تنبیه استفاده می کنند، بلکه برای نشان دادن کارهای کم ارزش نیز آن را به کار می برند. اگر به دنبال کیفیت بالا هستید، نمی توانید چیز کمتر از صلاحیت و شایستگی را بپذیرید.

در مدرسه کیفی خبری از تحمیل درس نیست، در نتیجه در آزمون، سوالات درس تحمیلی یا سوالات غافل گیرانه و تنبیه گر وجود ندارد و تمام آزمون ها، آزمون همراه با کتاب است.

اگر یک راه وجود داشته باشد که بدان طریق نمی توان به کیفیت دست یافت، مطمئنا آن را استفاده از زور و اجبار است.

در مدارس کیفی، هر دانش آموز با خودش رقابت می کند، از اینرو دانش آموزان هیچگاه بازنده نمی شوند.

اگر دانش آموزان هرگز در حد احراز شایستگی و توانا شدن درس نخوانند، چه می شود؟ هرگز نمره قبولی نمیگیرند. به آنها کمک می شود، تشویق می شوند، همچنین به آنها اجازه داده می شود ورقه آزمون را به خانه ببرند و روی آن کار کنند اما برای گرفتن نمره قبولی، مهم نیست چقدر طول بکشد، باید کار خوب انجام دهند تا بتوانند نمره قبولی بگیرند.

در یک مدرسه کیفی به دانش آموزان ممتاز، کاری مانند دستیاری معلم پیشنهاد می شود و آنها معمولا عاشق این کارند.

تئوری انتخاب در محیط کار

در این فصل گلسر موضوع تئوری انتخاب در محیط کار را مورد بحث قرار می دهد و تلاش می کند نشان دهد که استفاده از تئوری انتخاب تا چه حد می تواند در محیط های کاری موثر واقع شود.

مدیریت رئیس مآبانه

به طور کلی این مدیریت چهار مولفه دارد:

۱- در تمام سطوح، رئیس وظایف و معیارهای انجام کار قابل قبول را تعیین و به ندرت با کارکنان مشورت می کند. رئیس اهل مذاکره و کنار آمدن نیست و کارکنان باید خود را با وظایفی که رئیس برایشان تعیین کرده تطبیق دهند، در غیر اینصورت باید با پیامدهای آن که شامل از دست دادن شغل می شود روبرو شوند.
۲- رئیس به جای آنکه به کارکنانش عملا نشان دهد چطور کار کنند، به آنان دستور انجام کار را می دهد و به ندرت نظر کارکنان را در مورد چگونگی بهبود بخشیدن به کارشان جویا می شود.
۳- رئیس یا نماینده وی کارها را بازدید و کارکنان را ارزیابی می کند و از آنجایی که خود کارکنان در این ارزیابی دخالتی ندارند بیشتر آنها فقط تا جایی کار می کنند که اموراتشان بگذرد.
۴- هنگامی که کارکنان در برابر رئیس مقاومت می کنند، که تقریبا این رفتار اغلب کارکنان است و بدین وسیله کیفیت کار را پایین می آورند، رئیس برای وادار کردن آنها به انجام کار مورد نظر خودش، به تهدید و تنبیه متوسل می شود.

مدیریت راهبری

نسبت مدیریت راهبری به مدیریت رئیس مآبی برابرا است با نسبت تئوری انتخاب به روانشناسی کنترل بیرونی.

مدیریت راهبری نیز چهار مولفه دارد:

۱- مدیران راهبر تمام کارکنان را به طور صادقانه و دائمی درگیر بحث کیفیت و هزینه های شرکت می کنند. کارکنان فقط شنونده مباحث نیستند، بلکه تشویق می شوند درباره راه های بهبود کیفیت و کاهش هزینه ها پیشنهادهای خود را ارائه کنند.
۲- مدیر راهبر یا کسی که از سوی وی منصوب می شود، به طور عملی به کارکنان نشان می دهند که از آنها انتظار چه نوع کاری را دارند. او در حین این کار، کارکنانش را تشویق می کند درباره راه های بهبود کار پیشنهاد دهند. بدین ترتیب مدیر راهبر احساس کنترل کارکنان بر کار خود را افزایش می دهد.
۳- با توجه به اینکه کارکنان بهتر از هر کس دیگری می دانند در کار آنها کیفیت بهتر به چه معناست و چگونه با حداقل هزینه می توان این کیفیت را در کار خود احراز کنند، مسئولیت بررسی کیفیت کاربه خودشان واگذار می شود، اما مدیر برایشان توضیح می دهد که همواره کیفیت مهمتر از هزینه است.
۴- مدیر راهبر از هر فرصتی برای آموختن این نکته استفاده می کند که عنصر اصلی کیفیت، پیشرفت و بهبود مداوم است. تلاش در جهت بهبود کیفیت از طریق تهیه و تدارک وسایل مورد نیاز، آموزش و ایجاد فضایی دوستانه برای کارکنان

اجتماع مطلوب و شایسته (Quality Community)

در این فصل گلسر به کاربرد تئوری انتخاب در سطح کلان و ایجاد جامعه ای با کیفیت و مطلوب می پردازد.
همچنین اشاره می کند که چه گام های اولیه ای نیاز است تا جامعه های مرسوم به سمت جامعه مبتنی بر تئوری انتخاب حرکت کنند.

ده اصل بنیادین تئوری انتخاب

در بخش پایانی کتاب ده اصل بنیادین تئوری انتخاب ارائه شده که من آن ها را مقداری گرافیکی کردم و به راحتی می توانید از آنها استفاده کنید. (در قطع A4)

لینک دانلود ورژن پی دی اف

ده اصل بنیادین تئوری انتخاب - 1 - آقای نارنجی
ده اصل بنیادین تئوری انتخاب – ۱ – آقای نارنجی
ده اصل بنیادین تئوری انتخاب - 2 - آقای نارنجی
ده اصل بنیادین تئوری انتخاب – ۲ – آقای نارنجی

Optimization WordPress Plugins & Solutions by W3 EDGE